لیانالیانا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه سن داره

ماه کوچولوی مامان و بابا

خاله ستاره

1394/3/4 9:26
نویسنده : مامانی
440 بازدید
اشتراک گذاری

شنبه گذشته که تعطیل بود خاله مینا پیش ما اومدن خیلییی خوش گذشت لیانا و کارن حسابی با هم سرگرم بودن اولین روز گاهی جیغ همدیگه رو سر وسایل بازی در می آوردن ولی بعدش عادی شدن..لیانا به خاله مینا میگفت خاله ستارهخندونک خیلی به خاله مینا علاقه نشون میداد جوریکه موقع خرید همش دوست داشت بغل خاله ستاره باشه قه قهه

بهترین قسمت ماجرا برای این وروجکها لب ساحل و شن بازی بود طوریکه تمام زندگی منو هم پر از شن میشد حتی جیبهای کارن پر از شن بودخندونک

در کل روزهای خوبی بود ولی صد حیف که زود تمام شد و خاله ستاره سه شنبه شب برگشتن تهرانخطا وقتی خاله مینا بدرقه کردیم و اومدیم بالا تو خونه لیانا با یه حالت بغضی گفت من خاله ستاره ندارم من کارن ندارمخطا

انشالا دوباره به زودی زود همدیگه رو ببینیمزیبا

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

فریده
4 خرداد 94 13:21
عزیزم ، دلم واسه لیانا سوخت . کاش دوریها زود زود تمام بشه و خاله ستاره کنار دخترمون بمونه. عکسا عالی شدن ، ایشالله همیشه در کنار همدیگه شاد باشید .
فریده
4 خرداد 94 13:23
مرجان جون ، یه لحظه اون گوشی رو بذار کنار و حواست به شوهرت باشه. یعنی چی همش گوشی دستت هست ؟؟ حالا فهمیدم موقعی که چت می کنیم چه شکلی می شی.
شادی
6 خرداد 94 10:22
الهیییییییییی. یاد غربت خودمون افتادم. معلومه دلش حسابی تنگ شده.
مامانی
پاسخ
شادی جون غربت خیلی سخته خودت میدونی دیگهولی سعی میکنم حس تنهایی من به لیانا منتقل نشه
مامان فرخنده
9 خرداد 94 8:09
آخه خيلي دلم گرفت ياد مليسا افتادم كه همش ميگه بريم پيش خاله فائزه و خاله فرشته ومن هم بايد با بغض بگم اونها از ما خيلي دور هستند اميدوارم خاله ستاره زود زود برگرده و دوباره جمعتون جمع بشه
مامانی
پاسخ
مرسی از دعای خوبت عزیزمم