عکسهای آتلیه
ماه گذشته در آستانه 27 ماهگی با لیانا آتلیه رفتیم روزهای قبل استرس داشتم که نکنه لیانا همکاری نکنه و عکسها خوب نشن چون میخواستیم چندتا عکس سه تایی هم بگیریم شکر خدا خوب بود هرچند که اولش از بغل یاسر پایین نیومد با دیدن آقای عکاس اما کم کم عادی شد البته دستیار عکاس یه خاله خیلی مهربون بود که لیانا خیلی دوستش داشت وکلی باهاش دوست شده بود ولی تو هیچ کدوم از عکسا یه لبخند تحویل آقای عکاس نداد
ولی در کل راضی کننده بود
یکی از شگردهای خانم دستیار این بود که به لیانا میگفت لیانا اینجارو نگاه کن الان خرگوش یرون میاد دخترک ما هم عاشق خرگوش
الان که عکسا میبینه میگه خرگوش کجاس
فداش بشم تو عکسا دنبال این خرگوش میگرده
عکسهای در ادامه مطلب






مخصوصا توی این عکس پایین دخترم دنبال خرگوشه اینجا خانوم دستیار میگفت لیانا دستت به نور بزن تا خرگوش بیاد تو دستت
دوست ندارم دخترمو سر کار بزارم ولی اینجا چاره نبود![]()



عکسهای آتلیه 
